پناهگاه واژه ها و روایت های

بهنام علّامی

پرسه در اقلیم شعر و داستان

«اینجا قلمرو واژه‌هاست؛ فضایی برای مکاشفه در لایه‌های پنهان زیست انسان معاصر، روایت رنج‌ها، امیدها و دغدغه‌های اجتماعی و عاشقانه‌ای که در قالب شعر و داستان جریان یافته‌اند. خوش آمدید به دنیای کلمات.»

خواندنی‌های تازه؛ از شعر و داستان تا توییت

  • اسم کوچک
    بی‌هوا، شناسنامه‌ام را خط می‌زنم، اسم کوچکم را روی برگ‌های افتاده می‌نویسم؛ و از میان تمامِ قانون‌ها دستت را می‌گیرم تا مرگ فراموش کند کجا ایستاده‌ایم. بهنام علامی
  • استخوان ترقوه
    نامت در دهانم جا نمی‌شود؛ مثل شعری در کتابی توقیف‌شده.   و در این ساعت تاریک، صدای دو نبض لرزان دیوارهای اتاق را می‌تراشد؛ انگار هر نفس جرم تازه‌ای باشد.   کسی چه می‌داند گرمای تن تو روی استخوان ترقوه، کدام قاعده‌ی این مملکت را شکسته است.   بهنام علامی
  • بی سرزمین
    چراغ اتاق را خاموش کردند؛ نقشه‌ی شهر را از دیوار کندند و روی میز نوشتند: «مساحت خاک تمام شده است.» ما را از جدول‌ها بیرون انداختند، از پنجره‌ها، از دکمه‌های پیراهن خودمان. و من تو را در جیب بارانی‌ام پنهان کردم تا بی‌سرزمین نمانیم. بهنام علامی
  • اخبار
    پرده را نکش. بگذار ببینند در این اتاق تاریک دو نفر به جای اخبار به چشم‌های هم گوش می‌دهند. بهنام علامی
  • جای انگشت
    این لبخند پاک‌شدنی نیست؛ درست مثل جای انگشت روی شیشه، وقتی جهان هیچ‌چیز از ما نمی‌داند و هیچ‌کس شبیه تو نامم را صدا نمی‌زند.   بهنام علامی
  • روز بزرگداشت کوروش
    سنگ‌ها چیزی را نگه نمی‌دارند؛ حتی منشور. کوروش، نام استخوان‌خانه‌ای در پاسارگاد نیست؛ خط عمیقی‌ست که تاریخ روی گلوی ما کشیده، تا یادمان بماند انسان، پیش از آن‌که بپوسد، حق دارد سر بالا بگیرد. ما تن به زمین نمی‌دهیم؛ به استخوان‌های خودمان نگاه می‌کنیم.   روز بزرگداشت کوروش گرامی.

برخی آثار منتشر شده