پناهگاه واژه ها و روایت های

بهنام علّامی

پرسه در اقلیم شعر و داستان

«اینجا قلمرو واژه‌هاست؛ فضایی برای مکاشفه در لایه‌های پنهان زیست انسان معاصر، روایت رنج‌ها، امیدها و دغدغه‌های اجتماعی و عاشقانه‌ای که در قالب شعر و داستان جریان یافته‌اند. خوش آمدید به دنیای کلمات.»

خواندنی‌های تازه؛ از شعر و داستان تا توییت

  • بیداری کوه
    بند کفش‌هایت را باز کن. روی این خاک متراکم، پا برهنه باید راه رفت. مژه‌ها را به هم نسپار؛ این فصل، باد چنان از لبه‌ی صخره‌ها می‌گذرد که کوه‌ها هم بیدار می‌شوند. آواها دیگر آن صداهای پیشین نیستند؛ تن‌ات را سنگین کن و عمیق‌تر نفس بکش، پیش از آنکه زمین خالی شود.   بهنام علامی
  • آغوش
    دست می‌افکنی دورم، دیوار گرگان برمی‌گردد. خشت‌های سرخ، بی‌هیچ پنجره‌ای. آغوشت هوا ندارد؛ اما هیچ کجای جهان امن‌تر از این زندان نیست.   بهنام علامی
  • جرم ثابت
    در ساختار این اتاق، چارچوبی هست که در هیچ نقشه‌ای نیامده. متر، اندازه‌اش را نشان نمی‌دهد. دستم را اگر حرکت دهم، فقط هوا جابه‌جا می‌شود— کسر ناچیزی از فردا. دست روی این سطح سنگین می‌گذارم؛ جرمش ثابت است. نه می‌سوزد، نه داغ می‌شود. واقعیت، احتیاجی به حضور ما ندارد.   بهنام علامی
  • غیاب تو
    اطلس ایران هخامنشی روی همان صفحه‌ای باز است که خطوط مرز، تاخورده‌اند؛ و شاهنامه روی یک سطر از فردوسی، بی‌آنکه کسی خوانده باشدش. بی‌آنکه اسمی ببرم، غیاب تو همین مختصات در تهران است.   بهنام علامی
  • چند سانتی متر سایه
    لیوان خالی روی میز است و کتاب‌ها در خواب کلمات. تو بی‌اسمی روی کاغذ، در چند سانتی‌متر سایه ایستاده‌ای. نه حرف می‌زنی، نه جا خالی می‌کنی. تاریکی که ادامه پیدا کند، انگشتانم به شانه‌ات می‌رسند— ملموس‌تر از چوب، و واقعی‌تر از تمام دروغ‌هایی که کاغذها به خورد ما داده‌اند. بهنام علامی
  • حروف صامت
    صدا بودم چون تو گوش می‌دادی. حالا که خاموشی، الفبا چند دندان کشیده‌شده است روی زمین؛ حروفی صامت که دیگر به هیچ دهانی برنمی‌گردند. بهنام علامی

برخی آثار منتشر شده