پناهگاه واژه ها و روایت های
بهنام علّامی
پرسه در اقلیم شعر و داستان
«اینجا قلمرو واژههاست؛ فضایی برای مکاشفه در لایههای پنهان زیست انسان معاصر، روایت رنجها، امیدها و دغدغههای اجتماعی و عاشقانهای که در قالب شعر و داستان جریان یافتهاند. خوش آمدید به دنیای کلمات.»

خواندنیهای تازه؛ از شعر و داستان تا توییت
- توندراثبت کن: دریا خیلی وقت است عقب کشیده و اندوه شکل طبیعی دستهای ماست. آسمان هم بیتفاوتتر از آن است که نجاتمان دهد؛ سقفیست که فقط برای خودش میبارد. نه خاک ما را میپذیرد نه هوا رهایمان میکند؛ ما در جدار تنهایی هم میمیریم. توندرایی منجمد در سینهمان گیر کرده است؛ ما بیگانهتر از آنیم…
- دود زیر درکبریت را زیر سقف خاورمیانه کشیدند. سالها با صفحات فوکو دستهایشان را گرم کردند. حالا آتش زبانی را حرف میزند که خودشان یادش داده بودند؛ دود از زیر در پاریس بالا میزند. بهنام علامی
- بیداری کوهبند کفشهایت را باز کن. روی این خاک متراکم، پا برهنه باید راه رفت. مژهها را به هم نسپار؛ این فصل، باد چنان از لبهی صخرهها میگذرد که کوهها هم بیدار میشوند. آواها دیگر آن صداهای پیشین نیستند؛ تنات را سنگین کن و عمیقتر نفس بکش، پیش از آنکه زمین خالی شود. بهنام علامی
- آغوشدست میافکنی دورم، دیوار گرگان برمیگردد. خشتهای سرخ، بیهیچ پنجرهای. آغوشت هوا ندارد؛ اما هیچ کجای جهان امنتر از این زندان نیست. بهنام علامی
- جرم ثابتدر ساختار این اتاق، چارچوبی هست که در هیچ نقشهای نیامده. متر، اندازهاش را نشان نمیدهد. دستم را اگر حرکت دهم، فقط هوا جابهجا میشود— کسر ناچیزی از فردا. دست روی این سطح سنگین میگذارم؛ جرمش ثابت است. نه میسوزد، نه داغ میشود. واقعیت، احتیاجی به حضور ما ندارد. بهنام علامی
- غیاب تواطلس ایران هخامنشی روی همان صفحهای باز است که خطوط مرز، تاخوردهاند؛ و شاهنامه روی یک سطر از فردوسی، بیآنکه کسی خوانده باشدش. بیآنکه اسمی ببرم، غیاب تو همین مختصات در تهران است. بهنام علامی
برخی آثار منتشر شده



