ترک دیوار

ترک دیوار

هر صبح، پیش از آنکه چشم باز کند، دست می‌کشید روی لبه‌ی تخت تا مطمئن شود دنیا هنوز جای خودش است و چیزی جابجا نشده.
بعد بلند می‌شد، کتری را روی اجاق می‌گذاشت و خیره می‌شد به خط ترک‌خوردگی دیوار که هر شب کمی بلندتر می‌شد.
تن، اتاقی بود که در و دیوارش روز‌به‌روز تنگ‌تر می‌شد. با این همه، صندلی را جلوتر می‌‌کشید، فنجان چای سرد را در دست می‌گرفت و منتظر می‌ماند تا تاریکی، کار خود را تمام کند.

بهنام علامی

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *