هندسه‌ی بسته

از خروجی پل که سرازیر می‌شوی،

تهران لای چرخ‌دنده‌های آهن غلت می‌خورد.

 

من ساکن آریا شهر؛

جایی که سیمان، تنفس را قورت می‌دهد

و اندوه،

روی صندلی مترو جا می‌ماند.

 

در این هندسه‌ی بسته،

کلید را که می‌چرخانی—

لازم نیست کسی به تو شلیک کند؛

شهر، خودش توی سینه‌ات خالی می‌شود.

 

بهنام علامی

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *