باران/ کارو دردریان
باز باران بی ترانهباز باران با تمام بی کسیهای شبانهمیخورد بر مرد تنهامیچکد بر فرش خانهباز میآید صدای چک چک غمباز ماتم من به پشت شیشه تنهایی افتادهنمیدانم، نمیفهممکجای قطرههای بی کسی زیباست؟ نمیفهمم، چرا مردم نمیفهمندکه آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزدکجای ذلتش زیباست؟نمیفهمم کجای اشک یک باباکه سقفی از گل…
