شاهنامه
همه چیز به اسم #فردوسی تمام شد،
اما تاریخ زبان فارسی نام او را هرگز فراموش نخواهد کرد.
ابومنصور محمد بن عبدالرزاق فارمدی توسی
پدرش کدخدای فارمد بود. روستایی در نزدیکی توس،
خاندانش از بزرگزادگان خراسان بودند، از سمت مادرش به زرتشتیان میرسید و پدرش مسلمانزاده بود.
چند ده سالی میگذشت که سامانیان به پادشاهی رسیده بودند و زبان #فارسی بخارایی در قلمروشان آزاد شده بود.
ابومنصور_توسی هم فارسیزبان بود
یک روز که بزرگان زرتشتی را برای ضیافتی دعوت کرده بود، شادان برزین بزرگ زرتشتیان توس، داستان نبرد اشکبوس و رستم را برای ابومنصور بازگو کرد.
ابومنصور شیفتۀ داستان شاذان برزین شد. از او که پیرمردی کنهسال بود کنجکاوانه خواست تا هر چه میداند را بازگو کند.
شاذان به ابومنصور گفت که پیران زرتشتی ممکن است داستانهایی سینه به سینه را بدانند.
ابومنصور توسی به وزیرش (ابومنصور معمری) فرمان گردآوری داد
ابومنصور معمری به توصیه شاذان برزین، ماخپیر خراسانی از #هرات ، یزدانداد شاپور از #سیستان و شاهوی خورشید بهرام از #نیشابور را به توس فراخواند.
مجموعۀ داستانهای چهار پیر زرتشتی به همراه “نامکهای” بازمانده از ساسانیان که مأمون عباسی آنها را حفظ کرده بود تدوین شد. میراثی فاخر
ابومنصور توسی قصد داشت تا کتاب را به عنوان تحفهای برای پادشاه وقت، نوح سامانی بفرستد و نام آن را #شاهنامه_نوحی گذاشته بود.اما نوح درگذشت.
پس از شش سال، کتاب نوشته شد با مقدمهای به قلم “دستور” (احتمالا لقب ابومنصور معمری بوده است) و به ابومنصور توسی هدیه شد:
#شاهنامه_ابومنصوری
#شاهنامهابومنصوری منبع استناد اصلی فردوسی است. اصلا #شاهنامهفردوسی نسخه منظوم شاهنامه ابومنصوری است. فردوسی در شاهنامه از آن یاد میکند:
یکی نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
ز هر کشوری موبدی سالخَورد
بیاورد و این نامه را گرد کرد
#فردوسی
شخص دیگری که قبل از فردوسی بزرگ بود #دقیقی نام داشت که برانگیزنده فردوسی و پدر شعر حماسی فارسی هست خیلی گمنام مانده…
از دقیقی نیز ۱۰۱۵ بیت با عنوان #گشتاسبنامه باقیست:
به تو بخشم این بیکران گنجها
که آورده ام گِرد با رنجها
گر آیین شاهان به چنگ آوریم
بدان را بدی نیک تنگ آوریم
