من

یک آدم در طول عمر متوسطش، نزدیک ۵۰ تن گُه تولید می‌کند، ۴۰ هزار لیتر شاش، ۳۰ هزار لیتر توف، ۴ متر ناخن، ۵۰۰ لیتر مف و هزار کیلومتر موی ریخته؛ این کارخانه‌ی عجیبی‌ست که با خودمان می‌کشیم این طرف و آن طرف.

 

اما جالب اینجاست که تا وقتی این‌ها به تن ما وصل‌اند و جزئی از بدن‌اند، «من»ند؛ عزیز و شریف.

اما به محض اینکه یک تار مو از آن هزار کیلومتر می‌افتد توی بشقاب غذا، چنان پسش می‌زنیم که انگار غریبه‌ترین کائنات است.

 

ما فقط تا جایی عاشق خودمانیم که به خودمان بندیم؛ جدا که شد، دیگر من نیست.

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *