علی قنبری، مهندسِ واژهها و کارگردانِ معنا در سینما
در این ساعت سعدِ معلق که عقربهها از انگشتان تو میریزند دالها تکثیر میشوند مثل دانههای ریز شن در کفی که هرگز ساحلی ندید. پنجرهها، رو به هیچ باز میشوند یا بسته؟ تفاوتی نیست. زبان، همان شیشهی بخارگرفته که هر تصویری را به ابهام بدل میکند و واقعیت، یک تکه کاغذ پاره که باد میبردش…
